خبر و فراتر از خبر

ستاره ای که شبی نا پدید شد و فردایش کودکی متولد مهمترین خبر زندگی بخش

روزآهنگ

با سلام و درود و ۱۰۰*۲ تا میشه ۲۰۰ تا

خواهش می کنم تقاضا می کنم به پاتون میوفتم کانال و عوض نکنین و این برنامه رو ببینید استدعا دارم.

در این برنامه به تحلیل و بازخوانی پرونده کشته گردیدن خانم  مروی .... زن محجبه مصری می پردازیم اینا. مهمون این برنامه طبق معمول سال های گذشته کسی نیست جز م . شصتچی به افتخارش ..

سووووووت دست بزن بابا دستا شل شل اون خانم های که ته سالن نیشیستن دست دست . حالا بیا وسط سریع اگه اینو دوست نداری بریم تو فاز بندرییی

ببخشید با عرض پوزش یهو جو گرفتمون.

آقای شصتچی تحلیل شما از کشته شدن خانم مروی در دادگاهی در آلمان چیه؟

خاطر نشان می کنم این مصاحبه رو تی وی   زد دی اف  آلمان با مسدر ۶۰چی انجان نموده.

- والا جناب آقای ایخن میخن تحلیل بنده از این موضو اینه که به نظر بنده این قتل یه صحنه سازی سیاسی و نشقه ای از پیش طراحی شده بوده که توسط دشمنان و ایادی استکبار جهانی در راس اونا  فری کله پز قرار داره طرح ریزی شده که میخواستن اوضاع کشور آلمان ر متشنج کنند و به جهانیان بنمایانند که در آلمان همیشه اینجولیه.

حالا دلایل بنده جهت ادعام که میگم صحنه سازی از پیش طراحی شده بیده.

اولا من بگم که من هیچ ادعایی ندارم و من خاک پای همه ی شمام و کوچیک همتونیم.

۱ - اگه صحنه سازی نبوده چطور امکان داره که ۳ تا دوربین بلکم بیشتر و اونم همزمان از قاتل و مقتوله فیلم برداری کنند در صورتی که شمام می دونید تو تمام سریالا دوربین یه سره رو شخصیت اصلیه که تو دادگاه آقای قاضی نه مجرم و مقتوله

۲ - طبق شواهد و مستنداتی که من دارم و تمام اسنادش نیز موجوده تو زونکن خونه ی مرکل اینا این فیلم بردارا همشون دست داشتن اومدن به این مرد پول دادن که بیا این زن رو بچش که ما فیلم اکشن مون باحال شه و بتونیم سیمرق بلورین جشنواره فجر و ببریم.

۳ - آخه مگه تو دادگاه آدم می کشن تو دادگاه محاکمه می کنن تو زندان اعدام می کنن و میکشن

من یه مثال میزنم تا ملموس تر شه دادگاه مثل کوچه خلوت میمونه تو کوچه خلوت که نمیکشن دستگیر میکنن پی تو دادگاهم نمیکشن محاکمه می کنن زندانم مثل خیابون شلوغ میمونه اونجا میشه آدم کشت همونطور که الان دارن تو چین میکشن دقت کنین همیشه تو خیابونای شلوغ میکشن.

۴ - آخه چه جوری ممکنه او آقا از اون ور دادگاه بیاد اینور دادگاه این خانم ر بکشه مگه اونجا مردم حضور نداشتن که جلوشه بگیرن. حتی ما با کسایی که تو اون کوچه ببخشید دادگاه حضور داشتن مصاحبه کردیم همشون گفتن اصلا یکی اومده از پشت بهش خنجر زده حتی اون ۲۰۶ که پشتش واستاده بود.

این دلایل من بوود برای اینکه بگم این قتل صحنه سازی بووده تمام اسناد و مدارکشم تو زونکن خونه مرکل ایناست.

با تشکر از آقای ۶۰چی به خبری که ه اکنون به دستم رسید توجه کنید به گفته پلیس آلمان منظورم سمیر  از پلیس بزرگراه اون مرده که می خواسته بگه کشته شدن   مروی   صحنه سازی و اتفاقا دکترم بووده تحت پیگرد اینتر پل .

به پایان آمدیم دفتر خودکارمونم تموم شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 10:43  توسط م - شصتچی  | 

خبر فوری فوتی

مخالفان و موافقان دولت برای نمازجمعه تهران آماده می‌شوند

 

میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعلام کرده اند که در نماز جمعه این هفته تهران که آقای هاشمی رفسنجانی آن را اقامه می کند، شرکت خواهند کرد.

در حالی که هم معترضان به نتیجه انتخابات و هم هواداران دولت ایران خود را برای حضور در نمازجمعه این هفته تهران آماده می کنند، وزیر اطلاعات این کشور در مورد احتمال بروز "صحنه های نامطلوب" در جریان نماز جمعه هشدار داده است.

غلامحسین محسنی اژه ای به خبرگزاری فارس گفته است: "مردم فهیم ایران باید هوشیار باشند تا نماز جمعه، به عرصه بروز صحنه های نامطلوب تبدیل نشود".

آقای اژه ای در عین حال پیش بینی کرده است که شهر تهران در روزهای آینده با "هیچ مشکل امنیتی" روبرو نخواهد بود.

قرار است که اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان رهبری پس از چند هفته غیبت، خطبه های نمازجمعه این هفته تهران را بخواند.

آقای هاشمی رفسنجانی یکی از سرشناس ترین مخالفان محمود احمدی نژاد و دولت او است، اما سخنرانی او در نماز جمعه این هفته تهران از آن جهت اهمیت بیشتری یافته است که میرحسین موسوی، مهدی کروبی و هواداران آنها هم اعلام کرده اند که در این نماز شرکت خواهند کرد.

 

حضور 'جنبش سبز'

علی شکوری راد، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در وبلاگ خود نوشته است که هواداران "جنبش سبز" یا "حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی" که با "ارعاب"، "تضییقات رسانه ای و اطلاع رسانی" و "ممانعت از اجتماعات" مواجه هستند، تصمیم گرفته اند که "از این فرصت برای انجام یک حرکت سیاسی استفاده نموده و با شرکت در نماز جمعه، پیام اعتراضی خود را با حضور انبوه خود تکرار نمایند".

آقای هاشمی رفسنجانی پس از آنکه آقای احمدی نژاد در یک مناظره انتخاباتی اتهاماتی را متوجه او و اعضای خانواده اش کرد، در نامه ای سرگشاده به آیت الله علی خامنه ای هشدار داد که تنها برگزاری "انتخاباتی سالم" می تواند "عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی" باشد.

او در این نامه نسبت به احتمال شعله ور شدن "آتشفشان های خاموشی که درون سینه های سوزان تغذیه می شود" هشدار داده بود.

با این حال آقای هاشمی رفسنجانی پس از برگزاری انتخابات و اعلام نتایج جنجال برانگیز آن، تا کنون به اشارات کلی و گلایه های مبهم اکتفا کرده است.

گروهی از معترضان به نتایج انتخابات احتمال می دهند که او در نماز جمعه این هفته، صریح تر از قبل سخن بگوید.

سایت اینترنتی تابناک که گفته می شود به محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نزدیک است، به نقل از یک منبع مطلع نوشته است: "هاشمی رفسنجانی به احتمال زیاد در خطبه های این هفته، با دفاع از حقوق مردم، نارضایتی خود را از رخدادهای پس از انتخابات و تحت فشار قرار گرفتن مردم اظهار خواهد کرد".

یک خبر کاملا موثق حاکی از آن است که فردا عده ای قصد تحریک و نهایتا ایجاد درگیری در نمازجمعه –ولو درگیری لفظی- دارند و حتی شنیده شده که قرار است افرادی با ظاهر حزب اللهی زمینه این تحریک و درگیری را فراهم آورند

حسین شریعتمداری - سرمقاله کیهان

اما به نظر می رسد که رسانه ها و چهره های جناح اصولگرا و هواداران آقای احمدی نژاد هم خود را برای نمازجمعه این هفته آماده می کنند.

حضور 'حزب الله'

حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان روز پنجشنبه ۲۵ تیر (۱۶ ژوئیه) در سرمقاله این روزنامه از "خیل گسترده حزب الله" دعوت کرده که در نماز جمعه حاضر شوند و در عین حال نوشته است: "یک خبر کاملا موثق حاکی از آن است که فردا عده ای قصد تحریک و نهایتا ایجاد درگیری در نمازجمعه –ولو درگیری لفظی- دارند و حتی شنیده شده که قرار است افرادی با ظاهر حزب اللهی زمینه این تحریک و درگیری را فراهم آورند".

او به نمازگزاران هشدار داده که "فریب این ترفند را نخورند" و توصیه کرده است که برای جلوگیری از "مصادره" این "حضور"، شعارهایی با مضمون پیروی از آیت الله خامنه ای، رهبر ایران، سر دهند.آقای شریعتمداری که نماینده آقای خامنه ای در روزنامه کیهان است، همچنین با گلایه از عدم موضع گیری صریح آقای هاشمی رفسنجانی در مقابل "آشوبگران و غائله آفرینان"، به او توصیه کرده است که در نمازجمعه این هفته "از قلوب مردم گلایه زدایی" کند و "طمع دشمنان" در مورد خود را ناکام بگذارد.

عباس کعبی، عضو حقوقدان شورای نگهبان نیز اظهار امیدواری کرده است که در نماز جمعه این هفته تهران "صدای وحدت، قانونگرایی و تبعیت از رهبری و ولایت" شنیده شود.

آقای کعبی در جمع ناظران شورای نگهبان استان مازندران در ساری گفته است: "گفتن سخنان تحریک آمیز در این زمان به نفع دشمن است".

عباس حاجی نجاری، جانشین پیشین رئیس اداره سیاسی سپاه پاسداران هم در یادداشتی در سایت ثانیه نیوز نوشته است: "آقای هاشمی تنها برای حضور در یک نماز جمعه خود را تعریف نکرده اند و اگر ایشان همچون گذشته می خواهند همواره در این سنگر باقی بمانند، باید به گونه ای رفتار کنند که جریان افراطی از پیگیری مطالبات خارج از چارچوبی که مکرر بر طبل آن می کوبند و قصد دارند نمازجمعه را بستری برای این مطالبات قرار دهند، ناامید شوند".

تحلیل م . شصتچی :

بنا به گزارشات دریافتی و خبر فوق فردا جمعه تعطیل رسمی اعلام گردیده که همه بتونن در مراسم ماساژ و چهارشمبه سوری و آزردن شش ها و تمیز کردن چشم ها توسط اشکهای ایجاد شده توسط دود سیفید اون قوطی سیاه هایی که اون لباس سیاها با اون تیرکمونای میکانیکی سیاه تقدیم مردم اغتشاشگر سبز می کنن شرکت کنند و تو تیلیفیزیون های دشمن نمایان شوند.

البته عملیات ماساژ به علت ازدحام بیش از حد و واسه اینکه همه بتونن از این امکانات رایگان استیفاده کنن توسط اون پیراهن سفید بلندا که ریش دارن هوارتا دمپایی با جوراب پاشونه موتور ۱۲۵ سی سی سوارن  هم باتوم دارن هم میلگرد اسپری گاز فلفل نیز انجام می گردد.

در این بین اغتشاشگران سبز پوش نیز بیکار ننشسته و برای عملیات گسترده ای برنامه ریزی می نمایند طبق اطلاعاتی که جاسوس ما   فری کله پز  به ما رسونده اهم این عملیات عبارت است از :

دادن گل و بلبل به او لباس سیاها و سفیده به عنوان اجرت و دستمزد ماساژ اینا

رعایت سکوت در تمامی مراحل ماساژ و اشک ریزی البته احتمالان این اغتشاشگران در صورت رضایت مندی از خدمات ارائه شده اقدام به فریاد زدن الفاظ رکیک مانند آخخخخخخخ و آااییییییییی و اوهههههههههههه و ...... می نمایند.

فری کله پز همچنین یاداور شد که احتمال اهدا چیزی بجز گل و بلبل به اون لباس سیاها و اون لباس سفیدا منتفی است و اون لباس سیاها و اون لباس سفیدا می تونن به نسبت مقدار گلی که میگیرن ماساژ بدن.

با تشکر از آقای شصتچی

پایان خبل

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 1:30  توسط م - شصتچی  | 

سر خط خبرها

با سلام شما بینندگان محترم را به دیدن و شنفتن پراگرام نیوزی ۵۹ دقیقه دعوت می کنم.

طبق آخرین گزارشات واصله از رادیوهای بیگانه و دشمن .... به عبارت دیگر و معادل فارسی آن نه نه سی می باشد. جعبه سیاه هفاپیمای شرکت کاسپین ببخشید الان بهم خبر دادن نباید اسم شرکت هواپیمایی را ذکر می کردم زیرا به عنوان تبلیغ برای این شرکت و تشویق مردم به خودکشی محسوب میشه. به ادامهی اخبار توجه فرمایید. جعبه سیاه هواپیمای شرکت بیییییییبببب یافته شده است ولی متاسفانه جعبه مشکیش آسیب دیده و منهدم گردیده حالا خر بیارو باقالی بار کن ببخشید.

به همین منظور مصاحبه ای انجام دادیم با کاپتن م . شصتچی. آقای شصتچی نظر شما در این خصوص آیا چه می تواند باشد؟ بله همین الان همکارانم به بنده اطلاع دادن که کاپتن این پرواز خود آقای شصتچی بودن و ایشان خرابکار و راذل و اوباش و اغتشاشگر بودند خبر ها حاکی از این است که این ملعون میخاسته هفاپیمارو بکوبونه به یه مزرعه گندم که کشور مارو از رسیدن به خودکفایی گندم محروم کنه ولی زهی خیال باطل چون ما جشن خودکفایی گندمو سال ۸۱ گرفتیم .حالا بماند که ما الان بزگترین وارد کننده گندمیما.

توجه شمارا به ادامه اخبار جلب می نمایم.

طبق آخرین خبر ها آقای مهندس سبز پوش این هفته به دعوت هواداراش پاسخ یس داده و قراره تو نماز جمعه این هفته به امامت پدر خانم فائزه هاشمی شرکت نمایند. بر همین اساس همکار ما آقای کامران تنفرزاده از سطح شهر گزارشی تهیه نموده ببینید.

سلام آقا خوبید .

- دکتری شما ؟

ببخشید می خواستم نظر شما رو در خصوص حضور آقای مهندس در نماز جمعه این هفته تهران بپرسم.

- ااااااااه ه ه ه ه مهندس این هفته میاد خوب کاری میکنه منم میرم پیشنهاد می کنم شمام بیاین دیگه نمیخواد پول ماساژ بدیم یه حالی برادرا به بدن میدن.

سلام بهههه آقای دوربینی خوبید شما آقا این هفته نماز جمعه میای دیگه مثل هر هفته؟

- سلام خوووبید آقا دوربینتون راسراسکیه؟ دارید فیلم میگیرید سینماییه یا داستانی؟ یا مستند؟

بله راستکیه فیلم میگیره ولی یه گزارشه . خوب شرکت می کنید؟

- نه آقا راستش چون شنیدم این هفته مهندس میاد نمیام

چرا؟ موافق مهندس نیستی؟

- نه آقا من مهندس دوست دارم همش بهش میگیم وی لاو یو ولی خوب می دونی داداش من عقش دوبینم و چون این هفته چون مهندس میاد صدا و سیما نمیاد منم نمیام.

آها پس واسه اینه مرسی.

- آقا کامی حالا کی پخش میشه؟

با تشکر از کامران تنفر زاده.

طبق شنیده ها مسدر کرووبی و مهندس رفتن خونه آقای اعرابی شهید راه سبز و با خانواده وی ابراز هم دردی کردن منم از همینجا به خانواده وی تسلیت میگم

مخبرای ما میگن مهندس گفته راهی که ما رفتیم بی بازگشت و تا آخرش میریم و سهراب رو نماد شهیدای این راه دونسته

دخمل کیلینکتون هلاریو میگم گفته ایران زمان محدودی واسه ارتباط با دشمن داره زمان مشخص نشده ولی من احتمال مدم این زمان با اعتراض ایران مواجه شه و دشمن زمان ارتباط ر دو مرحله ای کنه مثل امتحانای یونی .

پایان خبر البته به علت پارازیت  ایناها

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:12  توسط م - شصتچی  | 

i am come back to home

سلاملکم خوب هستید بینندگان محترم

به خبری که هم اکنون به دستم داره می رسه توجه بفرمایید.

طبق آخرین گزارشات دریافتی از گزارشگران بدون مرز و با مرز اخبار واصله حاکی از این است که ..... ببخشید....

همکارانم به من اطلاع دادن که در همین لحظه خبر نگار با مرز ما رو به علت ارسال این خبر تیری در مخ نداشتش فرو نمودند یکی نیست به این گزارشگر ما بگه آخه دیوانه بیشور تو که مرز داری چرا گزارش می دی که اول ببرند هتل اوین بعد خلاصت کنند.

با عرض پوزش نسبت به وقفه پیش آمده خوب پیش میاد دیگه برنامه جاندار است و این اشکالات نیز جزئی از داوری هست.

با عرض پوزش فک کنم این خبر با اخبار ورزشی تداخل یافته است.

من شرمندتونم خواهش می کنم به خبری که به دستمون رسید توجه کنید

م . شصتچی به وطن بازگشته است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 0:40  توسط م - شصتچی  | 

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

       

          همه غصه های دنیا توی سینه ی منه

 

                     توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام

 

                                    دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام

 

        پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم

 

منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم

 

                   زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

                             

                                  منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره

 

                  بعضی وقتا که میای سر روی شونم می زاری

 

تموم غصه هارو از دل من بر می داری

 

         اما این یه خواب  خواب پشت پنجره

                                

                                 وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره

 

                                وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

 

همه غصه های دنیا توی سینه ی منه

 

           توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام 

 

                                   دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام  

  

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 18:42  توسط م - شصتچی  | 

عشق و دیوانگی ...

 

                   

در زمانهای بسيار قديم وقتی هنوز پای بشر يه زمين نرسيده بود فضيلت ها و

تباهی ها در همه جا شناور بودندآنها ازبيکاری خسته و کسل شده بودند .روزی

همه فضايل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از هميشه.ناگهان

ذکاوت ايستاد و گفت : بياييد يک بازی بکنيم مثل(( قايم باشک)) همه از اين پيشنهاد

 شاد شدند و ديوانگی فورا فرياد زد من چشم مي کذارم من چشم مي کذارم .و از آن

جايي که هيچ کس نمی خواست به دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد

و به دنبال آن ها بگردد .

ديوانگی جلوی درختی رفت و چشم هايش را بست و شروع کرد به شمارش...يک

...دو...سه...همه رفتند تا جايی پنهان شوند.

لطافت خود را به شاخ ماه آويزان کرد و خيانت در انبوهی از زباله پنهان شد  هوس

 به مرکز زمين رفت  دروغ گفت زير سنگی پنهان مي شم اما به ته دريا رفت طمع

داخل کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بودهفتادونه

....همه پنهان شده بودند به جزعشق که همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد.

و جای تعجب هم نيست چون همه می دانيم پنهان کردن عشق مشکل است. در همين

حال ديوانگی به پايان شمارش  مي رسيد...نودوپنج....نودوشش....هنگامی که ديوانگی

 به صد رسيدعشق پريد و در بين يک بوته رز پنهان شد.

                    

ديوانگی فرياد زد دارم ميام دارم ميام ... و اولين کسی را که پيدا کرد تنبلی بود زيرا تنبلی

تنبلی اش آمده بود جايی پنهان شود و لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان شده بود.

دروغ ته درياچه  هوس در مرکز زمين    يکی يکی همه را پيدا کرد به جز عشق.او از يافتن

 عشق نا اميد شده بود .حسادت در گوش هايش زمزمه کرد تو فقط بايد عشق را پيدا

کنی و او پشت بوته گل رز است.

ديوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز

 فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله متوقف شد.عشق از پشت بوته بيرون آمد با

دستهايش  صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد.

شاخه ها به چشم هاي عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جايی را ببيند.او کور شده بود.

ديوانگی گفت: من چه کردم من چه کردم چگونه می توانم تو را درمان کنم .عشق پاسخ داد :

تو نمي توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو .

                  

و اينگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و ديوانگی همواره

در کنار اوست.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 0:14  توسط م - شصتچی  | 

ای کاش ...

ای کاش زندگی زيبا بود             عشق فقط يک رويا بود

ای کاش دل زندان عشق نبود             غم و رنج عشق،آه و افسوس نبود

ای کاش قلب جايگاه محبت نبود

چشم جايگاه اشک نبود

اشک وعدگاه آرامش نبود                  ای کاش چهرهها خندان نبودند

يا اگر بودند به ظاهر خندان نبودند            ای کاش غم و اندوه آتش جانسوز شمع جان نبود

افسوس پروانه ديوانوار قلب نبود

عشق وعدگاه مرگ جانسوز دل نبود

ای کاش اشک نبود و                تن با آتش اين مردم بی وفا می سوخت

ای کاش انسان بی رحم نبود

دل اينقدر سنگ نبود

ای کاش دل بازيچه دست اين و آن نبود              صورت سيلی خور زيبائی چهره تو نبود

ای کاش اين قلب بيمار رخ تو نبود

اين دستها محتاج لطافت تو نبود

ای کاش اين چشمهای گريان                  محتاج آن شانه های گرمت نبود

ای کاش اين قلب و دل گرفتار تو نبود

اين دل شکسته محتاج مرحم عشق تو نبود

ای کاش اين سينه داغدار محبت تو نبود               اين چشمها درگير موهای زيبای تو نبود

ای کاش اين دل نگران حال تو نبود

اين نيازمن محتاج تو نبود

ای کاش بجای خاطرات تو                                چشم تو عشق تو در کنارم بود

ای کاش اين دل بی چاره گرفتار محبت تو نبود

ای کاش چشمانت اينگونه زيبا نبود

اگرهم بود عاشق فريب نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 0:50  توسط م - شصتچی  | 

روز بارونی ...

- گفتم : مي خوام يه روز باراني ببينمت .

- پرسيد چرا؟ اين همه خدا روز داره .فقط روزهاي باروني؟

- گفتم : آره فقط روزهاي باروني

كمي فكر كرد . نگاهش به آسمان بود.بدون اينكه نگاهم كنه گفت :

- اگر قبول نكنم .......

- گفتم : بايد قبول كني.

- گفت آخه ميدوني؟....... من ....

پريدم وسط حرفش .خيلي جدي تر گفتم

- اما و اگر نداره . همين كه گفتم

- گفت : اگر بارون بياد . من ......

- گفتم : سنگ كه از آسمون نمياد .مگه چي ميشه؟ هرچي دوست داري همون روز باروني بگو ....

هنوز از يه چيز نگران بود.اما قبول كرد . روزها گذشت تا بالاخره روز موعود رسيد .

صبح وقتي از خواب بيدار شدم بوي خاك نمدار به مشامم خورد . پريدم پشت پنجره

هوا پر از ابرهاي سنگيني بود به اندازه همه وسعت آرزوي من.

رفتم از توي گنجه كوچكترين چتري رو كه داشتيم انتخاب كردم.

خدا خدا ميكردم وقتي ميبينمش بارون بياد.اونوقت براي ايستادن و قدم زدن بازو به بازي اون كافي بود

موقع بارون هردو زير همون چتر باشيم.

هنوز چند قدمي با من فاصله داشت .نگاهش به چتر توي دست من بود و به من نزديك ميشد.

حالا درست روبروي من بود.

- گفت : اين همه خدا روز داره فقط روز باروني ؟

- گفتم : آره

- گفت : اگر بارون بياد.

- گفتم :من با خودم چتر آوردم.

- گفت قرار شد حالا حرفمو بزنم.

- گفتم : خوب بگو ! چي ميشه.

- گفت :وقتي بارون بياد من دوست دارم تنها زير بارون قدم بزنم.بدون چتر !!!!

- گفتم :ولي ..... من ... من دوست دارم ..

پريد وسط حرفم و گفت :

- همين كه شنيدي .

- گفتم : آخه ميدوني .....

- خيلي جدي تر گفت :

- اما و اگر نداره. همين كه گفتم .

درست همون وقت اسمون برقي زد و صداي رعد چنان فضا رو پر كرد كه انگار داره به من ميخنده.و

         قطره هاي بارون يكي يكي روي چتر بسته من نشستن و اون رفت تا تنها زير بارون قدم بزنه

                                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:34  توسط م - شصتچی  | 

نگاه تو ...

               

                 به پای چوبی من تبر زده نگاه تو

 

                                             من نمی تونم برم اما تو هی میگی برو

 

                            آخه من کجا برم

                                                 هر جا برم بازم تویی

 

                پیش پای لنگ من یکه و تنها می دویی

 

          تو و فاصله با هم یکی شدید

                                    من و پاهام به رسیدن نا امید

 

             کاش می شد می رسیدم تا بدونم            تو و فاصله به هم چیا می گید

 

       تو و فاصله با هم یکی شدید

                                             من و پاهام به رسیدن نا امید

 

          کاش می شد می رسیدم تا بدونم            تو و فاصله به هم چیا می گید

 

            من به تو نمی رسم ای همه ی خوبی من

             

                                  تو نه دور میشی و نه نزدیک به پای چوبی من

 

به پای چوبی من تبر زده نگاه تو        

                                             من نمی تونم برم اما تو هی میگی برو

 

تو و فاصله با هم یکی شدید

                                    من و پاهام به رسیدن نا امید

 

                کاش می شد می رسیدم تا بدونم                تو و فاصله به هم چیا می گید

 

    به صدای من کمی گوش بده   

                                                            دل به این خسته ی خا موش بده

 

            ببین از چی می خونم برای تو    

                                                                ای  همه هستی من فدای تو

             

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 16:46  توسط م - شصتچی  | 

عشق الهی ...

                               

تنها از پسِ سال ها

Only through the years  

صبوری و همدردی

Of patience and sharing  

لذا گرانبهای ملاطفت را

Do you earn the priceless

در می يابی

And rich joy of caring

و خاطرات گنجينه ای است

And memories are treasures

که زمان را توانِ تاب تباه کردنش نيست

Time cannot destory

و ساخته ازطلایی ناب است

They're made of pure gold

بی هيچ آلايشی

Without any alloy

و آن سال های شادمان

And those happy years

که با عشق و فداکاری سپری گشتند

So devotedly spent

برای تو وخرمنی از

Bring you a harvest

آرامش و خرسندی به ارمغان می آوَرَد

Of peace and content

چرا که زندگی با تمام تلخ کامی هايش

For life anf its problems

آميزه ای است از

Are only a blending

عشق الهی

Of love that's divine

                                                                         

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 16:27  توسط م - شصتچی  |